کد خبر: 2284

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۶/۲۸ - ۱۳:۳۸

فردوسي از نگاه شهريار

خبرگزاری آشکار ؛ شاهنامه به عنوان «حماسه ملي ايران» در هزار توي حيات و انديشه مردم اين سرزمين زندگي مي‌کند و از ديرباز تاکنون در جريان حيات فرهنگي ايرانيان زندگي داشته است.

به گزارش خبرگزاری آشکار، چنانچه شاهنامه را اثري استثنايي در تاريخ ادبيات ايران قلمداد کنيم، به بيراهه نرفته‌ايم. به قول يکي از محققان نامدار «شاهنامه انفجاري استثنايي در ادبيات اثري به کلي متفاوت نسبت به آثار متداول عصر شاعر است.»

شاهنامه به عنوان «حماسه ملي ايران» در هزار توي حيات و انديشه مردم اين سرزمين زندگي مي‌کند و از ديرباز تاکنون در جريان حيات فرهنگي ايرانيان زندگي داشته است.

هنر پررونق شاهنامه‌خواني در سرتاسر ايران و کشورهاي همجوار که روزگاري پيش در گستره حوزه جغرافيايي و سياسي ايران بودند، اگر چه اينک رنگ و بويي از گذشته پرافتخار ايرانيت در اين سرزمين‌ها مي‌دهد، از سويي نشان‌دهنده قدمت ديرين عشق به شاهنامه فردوسي است.

به گواهي تاريخ، شاهنامه در لحظه‌هاي شادي و اندوه مردم ايران و نيز بزرگان و کشورگشايان ايران همراه بوده و تأثير شگرفي در پيروزي‌هاي فاتحان اين سرزمين داشته است. مسلماً شاهنامه فردوسي در قلمرو وسيع و چهارچوب هويت فرهنگي ايران بيش از هر اثر ديگري با زندگي عامه مردم عجين بوده و از محفل خواص تا منازل و محافل عوام همه جا حضور داشته است.

همان طور که حضور شاهنامه در دستگاه سلاطين براي ترکيب عالي‌ترين نسخه شاهنامه با مقدمه مبسوط و توجه ويژه امثال شاه اسماعيل صفوي به شاهنامه‌خواني براي تقويت روحيه ملي و نظامي، قطعي مي‌نمايد، حضور پهلوانان شاهنامه در قهوه‌خانه‌ها و زورخانه‌ها و کاخ‌هاي عمومي و خصوصي و ابنيه مردمي و به طور کلي در جامعه ايراني، امري مسلم است.

شاه اسماعيل صفوي در لشکرکشي‌هاي خود به منظور تحريض روحيه سربازان و جنگجويان، سنت ديرپاي شاهنامه‌خواني را اجرا مي‌کرد. در پي همين اهميت بوده است که اين اثر گرانسنگ بارها و بارها به زبان‌هاي مختلف دنيا ترجمه شده و چاپ‌هاي متعدد به همراه نسخه‌هاي متنوعي از اين اثر به وجود آورده است.

بيراه نيست که در مراسم هزاره تدوين شاهنامه از اين اثر ملي به عنوان يکي از دو اثر مهم حماسي دنيا در کنار حماسه «ايلياد» هومر نام برده شده است.

از ديگر زواياي تأثير شاهنامه مي‌توان به سرايش آثار جديدي در قالب «شاهنامه» ياد کرد. سرتاسر تاريخ ادبيات ايران سرشار از آثاري است که در طول ادوار مختلف به تأثيرپذيري از شاهنامه فردوسي و عمدتاً به منظور تعميق روحيه ملي و تحکيم پايه‌هاي هويت ايراني سروده شده است.

از ديگر سو شايد براساس اهميت فوق‌العاده شاهنامه باشد که اين اثر بزرگ تأثيري پردامنه و وسيع بر ادبيات و فرهنگ ايراني داشته است. براي  درک تأثير و نفوذ شاهنامه در ادبيات و فرهنگ ايراني به خصوص بايد توجه داشته باشيم که شخصيت‌هايي تحت تأثير شاهنامه و عناصر آن قرار داشته‌اند که تأثر آنان مي‌تواند نماينده تأثر همه جانبه و وسيع فرهنگي باشد. در اين مورد بايد از نظامي، خاقاني، مولانا و حتي حافظ به عنوان چهره‌هاي برجسته تاريخ ادبيات ايران، به طور ويژه ياد کرد.

خاقاني:

من رستم کمان کشم اندر کمين شب

خوش باد خواب غفلت افراسيابشان

نظامي:

چو بهمن جواني بر آن داردت

که تند اژدهايي بيوباردت

زند ديو راهت چو اسفنديار

که با رستم آيي سوي کارزار

مولوي:

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

شيرخدا و رستم دستانم آرزوست

حافظ:

تکيه بر اختر شبگرد مکن کاين عيار

تاج کاووس ربود و کمر کيخسرو

اگر چه شواهد نامحدودي در موضوع دامنه نفوذ و تأثير فردوسي بر شاعران بزرگ  ايران و حتي جهان مي‌توان ارائه کرد، لکن نگارنده در پي آن است تا اين دامنه نفوذ را در شعر «برجسته‌ترين شاعر معاصر ايران» استاد شهريار به تماشا بنشيند.

مطالعه کليات اشعار شهريار نشان مي‌دهد که شهريار به فردوسي به چشم شاعري بي‌بديل و احياگر هويت ايراني مي‌نگريسته است. از اين روي اشعاري که شهريار براي فردوسي سروده، در حقيقت ستايش‌نامه‌هايي است که شهريار تقديم آستان شاعر ملي ايران کرده است.

يکي از آثار درخشان شهريار در روايت از مقام فردوسي، قطعه‌اي نسبتاً طولاني است که آن را به مناسبت جشن بزرگداشت فردوسي در آبان ماه سال 1348 در تبريز سروده است.

در قعر هزار ساله غار قرون

از کشور يادهاي يک قوم اصيل

کانجا قرق غرور قوميت اوست

يک منظره شکوهمندي خفته است

يک دورنماي دلفروز تاريخ

ايران قديم!

وي در اين شعر نيمايي که يکي از آثار پرتصوير اوست، فردوسي را به عنوان شاعري که احساسات و حميت ايرانيان از او توفنده و حماسه‌هاي ملي به واسطه حضور او در غرش شده‌اند، ياد مي‌کند.

به گمان شهريار، فردوسي داراي «نبوغي قهّار» است که با استفاده از اين نبوغ «بناهاي قصص ايراني» را طراحي مي‌کند و در روايت تاريخ کشورمان داراي «صلابتي شگرف» است.

فردوسي طوسي آن نبوغ قهار

طراح و مهندس بناهاي قصص

نقاش قرون ماوراي تاريخ

اسپهبد افسانه‌سرايان جهان

در سبک ظريف مينياتورسازي هم

سهمي و صلابت شگرفي دارد

در غرش از او حماسه‌هاي ملي است

توفنده از او حميت و احساسات

خلاق غرور قوميت ما

او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است…

شاعر معاصر ايران، احياي زبان فارسي و بزرگداشت نواميس ايران را مديون همت فردوسي است. او فردوسي را نقاش چيره‌دستي مي‌داند که «گذشته دلکش ايرانيان» را به همراه ذکري از «مفاخر  ايران» به تصوير کشيده است.

او کاخ زبان پارسي کرد بلند

او کفه ما کرده به سنگيني کوه…

او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است

ژرفاي نگاه او يکي اقيانوس

تصوير کند عشق و فداکاري‌ها

تصوير کند مفاخر ايران را

در انديشه شهريار، «حکمت و اخلاق» دو پايه اساسي و بنيادين آثار فردوسي است. او حماسه‌سراي ملي ايران را «پيرو فرامين پيامبران» مي‌داند که حتي نبردهاي شاهنامه را نيز با هدف صلح و دوستي به نظم کشيده است.

او نابغه حکيم ما فردوسي است

هر قصه و داستان که او ساز کند

بر روي اساس حکمت و اخلاق است

بنهاده اساطير اصيل ما را

بر روي موازين وزين اخلاق

آري اخلاق

اخلاق که ايده‌ال پيغمبرهاست

شهريار در غزلي ديگر با الهام از سروده حافظ (= سال‌ها دفتر ما در گروه صهبا بود) «همت بي‌همتاي فردوسي» را در سرودن داستان‌هاي حماسي ايرانيان مي‌ستايد:

داستان‌هاي حماسي به سرود و به سزا

خاص فردوسي و آن همت بي‌همتا بود

و در ادامه، گذشته عظيم ايران را فراياد خواننده مي‌آورد:

گر سخن از صفت قهر و غرور ملي است

کاوه ماست که بر قاف قرون عنقا بود

تاج تاريخ جهان کوروش اهخامنشي است

کز قماش و منشي محتشم و والا بود

شهريار در قطعه‌اي ديگر تحت عنوان «يادگار جشن فردوسي» مقدمه‌اي مفصل در ستايش عظمت گذشته ايران ارائه مي‌دهد و در ادامه به تولد فردوسي اشاره مي‌کند.

او فردوسي را کوکبي مي‌داند که در «آفاق ادب» درخشيدن گرفته و مادر ايام از زادن نظير وي «سترون» است:

که تا در عهد شاه غزنوي شاه ادب موکب

در آفاق ا دب تابيد آذرگون يکي کوکب

کزو چون روز روشن شد عجم را انده‌آگين شب

چو خورشيد جهان افروز چرخ چارمش مرکب

پديد آمد يکي فرزند فردوسي طوسي نام

سترون از نظير آوردن وي مادر ايام

شهريار به شاهنامه، اين اثر ملي ايران به ديده عظمت و به چشم منظومه‌اي شاهکار و جاوداني مي‌نگرد. يکي از قطعات شعر «فردوسي» او، افزون بر اين که نشان‌دهنده عشق شهريار بر شاهنامه است، قدرت شاعري او را نيز بيان مي‌کند. اين شعر مجموعه‌اي بي‌نظير از تصويرآفريني‌ها است.

منظومه شاهکار جاويدانش

هر بيتي از آن بلندگوي فتحي است

هر نقطه آن تمرکزي از احساس

هر کلمه آن يکي سوار جنگي است

هر صفحه، يکي لشکر سيروس کبير

هر فصل، سپاه جامعي جاويدان

هر دايره جيم، يکي تيغ ستيز

هر سرکش کاف او يکي خنجر تيز

هر کاف يکي بازوي زوبين انداز…

شهريار معتقد است که فردوسي با شاهنامه خود، درس دليري و سخنوري به جهانيان داده و با اين کار سحرآفريني کرده است:

به شهنامه درون فردوسي فرزاد فرخ‌زاد

نه تنها در جهان داد سخن، درس دليري داد

الا فردوسيا! سحر آفرينا! اي بزرگ استاد!

چو تو استاد معني‌‌آفريني کس ندارد ياد

ندانم رستم و روئين تني بوده است خود يا نه

تو بودي هر چه بودي، رستم و روئين تن افسانه

و در ادامه اهتمام شايان توجه او را در زحمت سي ساله براي گردآوري تاريخ ايران باستان مي‌ستايد.

بخش مهمي از روايات شهريار از فردوسي و الهام او از شاهنامه، مربوط به تلميحات شعري شاعر معاصر ايران است.

بسياري از بُن مايه‌هاي اساطيري کليات شهريار، متضمن نام و ياد شخصيت‌هاي شاهنامه فردوسي و ذکر دلاوري‌ها و عظمت‌هاي پهلوانان ايراني است.

اين موضوع به حدي گسترده است که گنجايش يک پروژه تحقيقاتي در قالب رساله کارشناسي شده را داراست. به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مي‌شود:

وي در غزل «خون سياووش» که  داراي مضاميني عاشقانه است، با تشبيه ضمني معشوق به سپاه افراسياب، در آرزوي رستمي است که دادِ عاشق بيچاره را بستاند:

خون دل ريخته ترک نگهي کو رستم؟!

تا ز توران طلب خون سياووش کنيم

شهريار در غزل «هفت خوان عشق» نيز با تشبيه جانِ خود به کاووس؛ شاه ايراني، در اميد ظهور رستمي است تا جانِ گرفتار او را رهايي دهد:

کاووس جان مخواه به زندان ديو نفس

کز هفت خوان عشق چو رستم توان گذشت…

در هر حال مسلم است که با استناد به ابيات متعدد در سروده‌هاي شهريار، اين شاعر برجسته معاصر، با چشم احترام و ديده عظمت به فردوسي مي‌نگرد و اهتمام او را در حفظ مواريث کهن ايرانيان مي‌ستايد.

ارسال دیدگاه