کد خبر: 3258

تاریخ انتشار: 2017/07/17 - 15:09

رحیم نیکبخت

دبیرستان فردوسی و فرقه دموکرات

خبرگزاری آشکار ، در شهریور 1320 ایران به اشغال متفقین در آمد و در آبان ماه 1324 حرکت‌های مسلحانه‌ای با حمایت ارتش سرخ شوروی در روستاها و شهرهای آذربایجان شکل گرفت.

خبرگزاری آشکار ، در شهریور 1320 ایران به اشغال متفقین در آمد و در آبان ماه 1324 حرکت‌های مسلحانه‌ای با حمایت ارتش سرخ شوروی در روستاها و شهرهای آذربایجان شکل گرفت. با تسلط مسلحانه فرقه در 21 آذر همان سال تا 21 آذر سال 1325 دوره یک ساله سلطه فرقه در منابع تاریخی به بحران آذربایجان تعبیر شده است که هدف اصلی آن تأمین منافع اتحاد جماهیر شوروی بوده است که موید آن نظر اسناد تازه منتشر شده از آرشیوهای محرمانه حزب کمونیست شوروی سابق است که جمیل حسنلی در کتاب خود بدان اشاره کرده است.
از آنجایی که پیدایش و فعالیت فرقه دموکرات آذربایجان در کتاب‌های مستقلی مورد بررسی قرار گرفته، توجه اصلی بر دبیرستان فردوسی و فعالیت¬های صورت گرفته در آن خواهد بود. در مواجهه دبیرستان فردوسی با موضوع فرقه از یک سو شاهد مبارزات دانش آموزان دبیرستان فردوسی با فرقه هستیم و از سوی دیگر مبارزات معلمان این دبیرستان. ضمن اینکه بعداز تسلط کامل فرقه سالن دبیرستان فردوسی به عنوان محلی برای برنامه¬های مهم فرقه مورد استفاده قرار می گرفته است.
گزارش‌هایی از مبارزات دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی بر جای مانده است که مهمترین آن خاطرات منتشر شده مرحوم دکتر ضیاء‌ مدرس (1360 ـ 1305) می‌باشد که توسط پژوهشگر تاریخ معاصر کاوه بیات باز نشر گردیده است. کاوه بیات در مقدمه خود با اشاره به شخصیت¬های مهم و تأثیرگذار ایران‌گرای آذربایجان، به شناسایی نشریه¬ای که برای بار نخست این خاطرات را منتشر کرده پرداخته است که در مجله مصور (شماره‌های ٢١٠ و ٢١٣، ٢٦ تیر و ٩ مرداد 1326) بوده است. مدرس در این خاطرات به فعالیت تبلیغی معلمان وابسته به فرقه در دبیرستان و اعتراض دانش‌آموزان و معلمان به این تبلیغات اشاره شده است که «اولین برخورد» ایرانگرایان با عوامل فرقه در این دبیرستان بود «موزع‌زاده سخنگوی فرقه دموکرات» در روزهای نخست از زیبایی‌های مسکو و لنینگراد تعریف و دامنه سخن را به تبلیغات مرام کمونیستی می‌کشانید و به‌ قول خود، از خطر ارتجاع! و نجات توسط شوروی می‌گفت مدرس وی در ادامه خاطرات خود نوشته است «آرام بدون این‌ که متانت خود را از دست بدهد از موزع‌زاده اجازه خواسته و بلند شد و گفت برادران من: این افکار مسموم ایشان را گوش ندهید من بدین وسیله به شما اعلام خطر می‌کنم که خود را برای مبارزه با افکار بیگانه‌پرستی آماده سازید و آقای دبیر: شما هم حق ندارید این حرف‌ها را در کلاس بزنید بهتر است درس خودتان را بگویید و بروید» ادای این جملات پرخاش معلم و اخراج گوینده از کلاس را در پی داشت. در شرایطی که در آن ایام هواداران فرقه دموکرات مخالفان خود را آشکارا حذف می‌کردند مخالفت با فرقه به این صراحت بازی کردن با مرگ بود. دانش‌آموزان فردوسی مخالفت خود با اهداف فرقه در دبیرستان را ادامه داده و اعلامیه¬ای هم به شرح زیر منتشر نمودند:
«اعلام خط:
بیدار باشید! دانش‌آموزان! این روزها عده‌ای بی‌وطن و مجهول‌الهویه در محیط مقدس فرهنگی تبریز دست به یک رشته تبلیغاتی زده‌اند که بوی بیگانه‌پرستی از آن می‌آید. موزع‌زاده معروف سردسته این عده است. ما رسما به این وسیله در محیط دبیرستان فردوسی اعلام خطر کرده و رفقای خود را به مبارزه مقدس دعوت می‌‌کنیم. موزع‌زاده، خون ما رنگین‌تر از خون اجداد فداکار ما نیست ما نیز افتخار می‌کنیم که مردانگی علم کرده‌ایم و می‌خواهیم در راه آزادی و استقلال ایران با خائنین و بیگانه‌پرستان مبارزه کنیم و برخلاف تصور خام شما میهن خود را ولو به قیمت جان‌مان هم باشد نخواهیم فروخت. ای خائن
ما یوسف خود نمی‌فروشیم تـو سیـم سیاه خـود نگهدار
دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی تبریز»
در پی این بروز احساسات میهن‌پرستانه جلساتی مخفی بین دانش‌آموزان مبارز برگزار شد که در یکی از این جلسات به قران هم قسم می‌شوند که تا پای جان با فرقه مبارزه کنند. متأسفانه در خاطرات مدرس نام این عده هم قسم بیان نشده است. با انتشار اخبار اقدامات مسلحانه در شهرها و قصبات اطراف وضعیت تبریز بحرانی‌تر می‌شد تا جایی که راوی و چند نفر از دوستان هم قسم به نمایندگی از طرف 600 دانش‌آموز این دبیرستان به سرتیپ درخشانی مراجعه می‌کنند تا مسلح شده علیه فرقه مبارزه کنند که با تمسخر و ریشخند درخشانی مواجه می‌شوند. سردسته دانش‌آموزان میهن‌پرست دبیرستان فردوسی معلمی به نام «نیساری» بود که در خاطرات مدرس نام کوچک وی قید نشده است. روز 20 آذر 1324 دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی سر کلاس‌ها حاضر شدند. «نیساری، آن دبیر با شهامت، مانند همیشه به ما درس وطن‌پرستی می‌داد و می‌گفت فرزندان من! حالا موقع آن است که قرض خود را نسبت به مادر وطن ادا کنید. بدانید که شما برای چنین روزهایی تربیت شده‌اید. ممکن است مرا از بین ببرند ولی من به شما وصیت می‌کنم که آلت دست بیگانه قرار نگیرید و بدانید که ابرهای تیره هرچه زودتر برطرف خواهد شد. ایران برای همیشه پاینده خواهد بود.»
21 آذر، صبح در‌های مدرسه با تکان سخت باز شد و صادق دادار از مهاجرانی که بعد از قدرت‌گیری فرقه به مقامات عالیه (رییس اداره سیاسی فرقه) رسیده بود، با عده‌ای مسلح وارد مدرسه شده و معلمان مخالف فرقه را دستگیر آنها را با وضع افتضاح‌آوری کتک‌زنان به مقر فرقه برده و در زیرزمین کوچه پستخانه زندانی کردند. محمد بی‌ریا و دیباییان وارد دبیرستان شد و دانش‌آموزان را به زور داخل سالن سخنرانی بردند. دیباییان در سخنرانی خود دانش‌آموزان میهن‌پرست را در صورت ادامه اقدامات خود به تنبه و اعدام تهدید نمود. که روای در جواب وی می‌گوید: «آقای دیباییان ما آلت‌ دست بیگانه قرار نمی‌گیریم، من و دوستانم هر کجا باشیم سرباز راه حقیقت هستیم و از مرگ نیز باکی نداریم.» براساس خاطراتی که مدرس از خود بر جای گذاشته مشخص می‌شود که دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی جلسات هماهنگی خود را در محلات دور دست تبریز ادامه داده منتظر فرصتی مناسب بودند.
از دیگر تنش‌های بین دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی و سیاست‌های فرقه می‌توان به مقاومت در برابر تدریس دروس به ترکی قفقازی اشاره کرد. عدم بسترسازی لازم از یک سو و اجرای آن به صورت اجباری که متون درسی آن برگرفته از کتب جمهوری سوسیالیستی شوروی بود هم معلمان و هم دانش‌آموزان را نسبت به اقدام فرقه متنفر می‌ساخت. «روزی آقای نور قالیچی در حالی که درس می‌گفت ناگهان بغض گلویش را فشرد و شدیداً به گریه افتاد.» مخالفت دانش‌آموزان با تدریس به ترکی قفقازی تا بدانجا پیش رفت که بی‌ریا وزیر فرهنگ فرقه به ناچار به دبیرستان فردوسی آمد و خواستار اجرای سیاست فرقه شد که هنوز سخنان وی پایان نیافته بود دانش‌آموزان «فریاد زدند ما ترکی نمی‌خواهیم ترکی قفقازی برای ما نامفهوم است. اگر زیاد اصرار شود می‌توانیم عموماً ترک تحصیل کنیم ولی حاضر به خواندن ترکی نشویم» بی‌ریا که با مخالفت غیرقابل پیش‌بینی روبه‌رو شده بود برای آرام کردن دانش‌آموزان قبول کرد سال 1324 دروس به فارسی تدریس شود و از سال بعد به ترکی قفقازی (بیات، کاوه روزنامه بهار، شماره 210، پنجشنبه 7 شهریور 1392، رویه 8).
اعتراض به سیاست فرقه به دانش‌آموزان محدود نمی‌شود و در جلسه‌ای که با حضور بی‌ریا و معلمان این مدرسه برپا شده بود نیساری از معلمان دبیرستان به اعتراض سخن می‌گوید که موجب صدور دستور دستگیری وی می‌شود. علاوه بر نیساری مرحوم استاد حسن قاضی طباطبایی از دیگر معلمان مدرسه هم علناً در مخالفت با فرقه و سیاست‌های آن سخن می‌گفت. آقای نصرالله نجفی از شاگردان برجسته استاد سیدجمال ترابی طباطبایی در نسخه و سندشناسی به نقل از مرحوم ترابی نقل کردند که مرحوم سیدحسن قاضی به وی یعنی ترابی طباطبایی گفتند «روزی پیشه‌وری برای بازدید به دبیرستان فردوسی تبریز آمد و در مواجهه با حسن قاضی طباطبایی به وی معترض شد و گفت شما می‌گویید حکومت فرقه پوشالی است! حسن قاضی طباطبایی بدون ترس و واهمه آن هم در حالی که در اطراف پیشه‌وری سران نظامی فرقه هم بودند گفت بلی من گفته‌ام پیشه‌وری می‌پرسد چرا؟ در جواب می‌گوید اگر حکومت شما پوشالی نیست دستور بدهید حقوق من را تا آخر سال هرچه هست یکجا پرداخت کنند پیشه‌وری قبول نمی‌کند و قاضی طباطبایی در ادامه می‌گوید شما که اطمینان ندارید تا آخر سال بر سر کار هستید یا نه آیا پوشالی نیستید؟ موقعیت و جایگاه خانوادگی و علمی قاضی طباطبایی مانع از آن شد که عوامل فرقه با وی برخوردی داشته باشند (مصاحبه با نصرالله نجفی بهمن 1394). با این حال طبق خاطرات ضیا مدرس تعدادی از دانش‌آموزان و معلمان میهن‌پرست مدرسه به علت مخالفت با سیاست‌های فرقه به زندان افتاده‌اند. جمله معترضه مدرس آن بود که «افسوس حال، شما نمی‌توانید حس کنید که سرود‌ ای ایران آن روزها در دل‌های ملتهب ما چه تاثیری داشت» (بیات همان)
شهادت یکی از دانش‌آموزان دبیرستان فردوسی به دست عوامل فرقه از جمله رویدادهای مغفول مانده از جنبش دانش‌آموزی دبیریستان فردوسی تبریز علیه فرقه دموکرات شهادت یکی از دانش‌آموزان این دبیرستان به نام حسین منظری است.

دبیرستان فردوسی به جهت داشتن سالن خوب و ماسب برای برگزاری جلسات و نشست‌ها مورد استفاده عوامل فرقه واقع می‌شد و بخشی از برنامه¬های فرهنگی فرقه دموکرات از جمله مراسم سخنرانی و شعرخوانی زنان عضو فرقه به مناسبت روز زن می‌باشد که خبر آن در روزنامه رسمی فرقه درج شده است. (روزنامه آذربایجان، 19اسفند 1324)

محاکمه زنگنه در دبیرستان فردوسی
از دیگر حوادث مهم روی داده، محاکمه سرلشگر زنگنه در دبیرستان فردوسی بود. وی در خاطرات خود نوشته است ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه 28 فروردین ماه 1325 اورا از زندان لیل¬آباد بوسیله یک اتوبوس در معیت ده نفر فدایی مهاجر مسلح بودند به دادگاهی که در محل دادگاه سالن دبیرستان فردوسی تبریز بود تشکیل داده بودند بردند. مقابل دبیرستان به علت ازدحام جمعیت ماموران مجبور شدند جمعیت را شکافته و راهی به داخل مدرسه باز کنند. «سالن دبیرستان فردوسی برای کنفرانس و اجتماعات و تئاتر ساخته شده است و از این جهت دارای سن و محل ارکستر می¬باشد. در حدود پانصد عدد صندلی دارد. روز تشکیل دادگاه علاوه بر صندلی¬ها که اشغال شده بودند عده¬ کثیری در دو طرف سالن ورودی بالکن ایستاده بودند».
با ورود سرلشگر زنگنه به سالن حاضرین در سالن به پا خاستند. بعد از رسیدن وی به محل استقرار برای محاکمه با صدای بلند اظهار می‌کند «از لطف و محبت برادان آذربایجانی بی¬نهایت متشکرم خواهش می¬کنم بفرمائید بنشینید.» ولی عصر همان روز روزنامه آذربایجان که به زبان ترکی در تبریز منتشر می¬شد، نوشته بود: «مردم به ¬پا خاستند که بهتر بتوانند این جانیان را از نزدیک ببینند ولی آنها تصور کردند که به ¬پاس احترام آنها برخاسته¬اند». (زنگنه، 1353: 120 ـ 119) آنچه به نام نجات آذربایجان توسط محمدرضا پهلوی در سال‌های قبل از انقلاب تبلیغ می‌شد، سوءاستفاده ناجوانمردانه‌ای بیش نبود و این خود مردم آذربایجان بودند که با مقاومت و پایمردی خود بساط فرقه را برچیدند.

ارسال دیدگاه